سایت رواننشاسی کودک و نوجوان

مشاوره روانشناسی کودک و نوجوان -بازی درمانی - قصه درمانی

سایت رواننشاسی کودک و نوجوان

مشاوره روانشناسی کودک و نوجوان -بازی درمانی - قصه درمانی

روش‌های ترمیم پرده‌ی بکارت


هنگامی که پرده بکارت پاره می‌شود و آسیب می‌بیند، به خودی خود بازسازی نمی‌شود. در واقع این بافت بعد از آسیب‌دیدن، توانایی ترمیم بافتی ندارد. اما برای ترمیم پرده بکارت به چه دکتری مراجعه کنیم؟ کسانی که رابطه‌ی جنسی داشته‌اند و پرده‌ی بکارتشان آسیب دیده‌است و می‌خواهند که آن را بازسازی کنند، باید به دکتر زنان مراجعه کنند که از راه‌های مختلفی به ترمیم آن می‌پردازد. بنابراین بازسازی پرده‌ی بکارت از روش‌های مختلفی امکان‌پذیر است که در ادامه به معرفی آنها می‌پردازیم.

جراحی ترمیم پرده‌ی بکارت

هایمنوپلاستی (hymenoplasty) یا عمل جراحی ترمیم بکارت، عملی است که طی آن کسی که قبلا به هر دلیلی باکرگی خود را از دست داده‌است، می‌تواند با بازسازی پرده‌ی بکارت، مجددا باکره به نظر بیاید. در این جراحی معمولا پرده‌ی بکارت به شکلی بازسازی می‌شود که بعد از برقراری رابطه جنسی، قابلیت خونریزی داشته‌باشد و باکرگی خانم را به این شکل نشان دهد. توجه داشته‌باشید که در هایمنوپلاستی از پرده‌ی بکارت مصنوعی استفاده نمی‌شود و خود بافت به شکلی جراحی می‌شود که دست‌نخورده جلوه کند.

 عمل ترمیم پرده‌ی بکارت که بقایا دارد!

شاید از خود بپرسید که دوختن پرده بکارت ممکن است؟ پاسخ جالب است. اگر کسی که باکرگی خود را از دست داده‌است، همچنان بقایای پرده‌ی بکارتش موجود باشد، می‌توان آن بخش‌ها را به هم دوخت و پرده را مجددا سالم کرد. در این موارد جراحی زمان کوتاهی نیاز دارد و بعد از زمانی کم‌تر از ۴۵ دقیقه می‌تواند به نتیجه برسد. این عمل سرپایی است و به بیهوشی عمومی نیازی ندارد. حدود ۳ تا ۴ روز طول می‌کشد تا بخیه‌ها جوش بخورند و در صورت جذبی بودن جذب شوند.‌

عمل ترمیم پرده‌ی بکارت که بقایا ندارد!

در صورتی که در اثر برقراری رابطه‌ی جنسی پرده پاره شده‌ باشد ولی هیچ بقایایی از آن به جای نمانده‌باشد، می‌توان از بافت واژن برای ساختن پرده‌ی بکارت استفاده کرد. در این موارد از بافت‌های سطحی واژن برای ساختن پرده کشیده‌می‌شود و یک پرده‌ی سالم به جای می‌ماند که در صورت برقراری رابطه‌ی جنسی، پاره شده و خونریزی می‌کند.

این عمل ترمیمی نسبت به جراحی مورد قبل سنگین‌تر بوده و نیاز به استراحت دارد. همچنین نباید تا مدتی (حدودا سه ماه) بعد از انجام جراحی ترمیمی بکارت، نزدیکی برقرار شود.

یکی دیگر از انواع جراحی‌های ترمیمی بکارت برای پرده‌ای که بقایا ندارد، آلوپلنت است که در آن از پیوند بافت استفاده می‌شود و شبیه به پرده‌ی بکارت عمل می‌کند و باکرگی را تقلید می‌کند.

در هر دو این موارد جراحی نسبت به دوختن خود بقایا به یکدیگر دشوارتر و سنگین‌تر بوده و مدت زمان بیشتری طول می‌کشد. کسانی که می‌خواهند از این دو روش استفاده کنند، باید مدتی بعد از انجام جراحی صبر کنند و از نزدیکی خودداری کنند.

مشاوره خانواده (زوج درمانی)

چنانچه دغدغه شما مربوط به روابط بین فردی صمیمیتان باشد میتوانید از متخصصین این حوزه کمک بگیرید.
حوزه روابط بین فردی صمیمی عبارت است از:

  • کشمکش با شریک عاطفی
  • موضوعات مربوط به آشنایی پیش از ازدواج
  • مشکلات زناشویی و بین فردی یا خانوادگی پس از ازدواج
  • قرار گرفتن در موقعیت روابط فرا زناشویی (بی وفایی زناشویی)
  • تمایل، تصمیم یا آمادگی برای طلاق
    روابط بین فردی صمیمی میتواند متاثر از عوامل گوناگونی باشد. اگر افراد پیش از ورود به رابطه صمیمی جدی به اصلاح مشکلات فردی خود نپرداخته باشند، احتمال اینکه رابطه ، یکی از موقعیت های آشکار ساز این آسیب ها باشد بالا می رود. از طرفی پیش بردن یک رابطه نیاز به آگاهی و مهارت هایی دارد که تا حد زیادی اکتسابی بوده و نیازمند فراگیری اند.
    نباید فراموش کنیم که ما با دانش قبلی نسبت به چگونگی مدیریت و مواجهه با تفاوت ها در رابطه متولد نمی شویم. نکته قابل توجه در این مسیر میل به تغییر، تصمیم گیری برای اقدامات آگاهانه و همراهی همدلانه برای حصول نتیجه ای رضایت بخش است.

ذهن یک نوجوان چگونه به شکل متفاوتی کار می کند؟


نوجوانان با چالش هایی در زندگی خود مواجه هستند. اگر شما هم با نوجوان خود درگیری و کشمکش دارید، این اتفاق طبیعی است . احتمالاً همین مسئله برای والدین دیگر هم وجود دارد. روش های زیادی وجود دارد که شما بتوانید نوجوان تان را بهتر بفهمید و با او ارتباط بهتری برقرار کنید و به او کمک کنید تا با تغییراتی که تجربه می کند، بهتر کنار بیاید. معمولاً نوجوانان بیش از همه مستعد اتفاقات زیر هستند:

  • تکانشی یا غیرقابل پیش‌بینی
  • ناتوانی در فهم عواطف و روابط اجتماعی
  • مبارزه جسمی یا تصادف
  • ریسک پذیری یا انجام کار های خطرناک

رشد کردن از دوره کودکی تا نوجوانی یک فرآیند پیچیده است. در واقع چیزی فراتر از یادگیری محسوب می شود. نوجوانان در دوره‌ ای از تغییر فیزیکی، احساسی و رفتاری قرار می‌ گیرند که با کودکی و جوانی متفاوت است. این تفاوت ها را می توان در همه جنبه های رشدی آن ها شاهد بود.

رشد جسمی و جنسی

علائم جسمی نوجوانان کاملاً مشهود است.‌ معمولاً رویش مو در ناحیه ی جنسی در این دوران افزایش پیدا می‌ کند و آن ها بلندقد تر می‌ شوند. دختران معمولاً تا سن ۱۶ سالگی به قد کامل و پسران تا سن ۱۸ سالگی به قد کامل خود می‌ رسند.
ویژگی های ثانویه جنسی هم در آن ها شروع به رشد می کند. به عنوان مثال پریود شدن و رشد سینه ها برای دختران اتفاق می افتد. برای پسران هم کلفت شدن صدا و یا دورگه شدن آن جزء علائم نوجوانی است.

در روانشناسی نوجوان، رشد ذهنی در این دوران هم بسیار حائز اهمیت می باشد. نواحی از مغز که باعث می شود نوجوان کنترل احساسات و رفتار و تجربیات خود را از آن ها در دست بگیرد، مغز در معرض رشد قرار می گیرد و قسمت خطر و پاداش فعال می شود.

نوجوانان همچنین توانایی فکر کردن را بر اثر تغییر در میلین و سیناپس های مغز بیشتر یاد می گیرند. همه این تغییرات فیزیکی و جسمی روی طرز فکر و رفتار نوجوان اثر گذار است. آن ها همچنین به آگاهی جنسی می رسند و از لحاظ جنسی فعال می شوند. هم زمان که بدن شان سالم است اما به سمت قوی‌تر شدن پیش می‌ رود. آن ها معمولا در این دوران در ورزش عملکرد خوبی خواهند داشت. نوجوان ها فرصت های زیادی در زندگی دارند. البته با چالش های جسمی هم مواجه هستند. روانشناسی نوجوان می‌ تواند به تغییرات جسمی و کنار آمدن با آن بیشتر کمک کند و تاثیرات مثبتی را به وجود بیاورد.

رشد ذهنی

علاوه بر رشد جسمی، نوجوان وارد یک طرز فکر جدید می شود. نوجوان می‌ تواند از لحاظ ذهنی رشد کند. توانایی فکر انتزاعی را به دست بیاورد.‌ تصویرسازی و استدلال پیچیده در این دوران اتفاق می‌ افتد. به همین دلیل نوجوانان توانایی فکر کردن به مفاهیم انتزاعی را به شکل ریاضی پیچیده به دست می آورد و شروع به فکر کردن به ایده های مختلفی مثل موضوعات معنوی و عشق می کند.

تفکر انتزاعی همچنین باعث می‌ شود تا آن ها بیشتر در معرض ریسک پذیری قرار بگیرند، زیرا احساس می‌ کنند در برابر آسیب مقاوم هستند. کم کم که به بلوغ می رسند و خوشبختانه مهارت های استعدادی در آن ها ‌بیشتر می شود و معمولاً منطقی‌تر فکر می‌ کنند. توانایی قضاوت چیز ها برای آن ها در معرض رشد قرار می‌ گیرد. بنابراین می‌ توانند نتایج انجام یک کار را بهتر از قبل پیش بینی کنند.

این رشد ذهنی به یک باره اتفاق نمی‌ افتد و در اوایل نوجوانی بر اساس استدلال انتزاعی در همان دوران مدرسه و خانه استفاده می‌ کنند که در دوران کودکی هم همان استدلال را به کار می برند. کم کم یاد می گیرند که به مرور زمان دیدگاه‌ های خود را در مورد فعالیت هایی که می‌ خواهند در آن ها دخیل باشند و بعدا به نتیجه برسند، ابراز کنند، نتایج کوتاه مدت را می‌ بینند اما نمی‌ توانند به نتایج بلند مدت فکر کنند.

در اواسط دوره نوجوانی فکر آن ها پیچیده تر می شود . آن ها می توانند تصور کنند که آینده شان چگونه است اما معمولاً ً نمی توانند افکار خود را با تصمیم گیری هایشان منطبق کنند. آن ها همچنین بیشتر از همیشه سوال می‌ پرسند. در اواخر نوجوانی، نوجوان شروع به فکر کردن در مورد چیز هایی فراتر از خودش می کند و این کار را از یک روش جدید انجام می دهد. ممکن است بیشتر در مورد اتفاقاتی که در جهان می‌ افتد فکر کند و چالش‌ های اصلی که جامعه با آن روبرو است را مورد تجزیه تحلیل قرار دهد. همچنین نگران انتخاب های شغلی و مستقل شدن در آینده خواهد شد.

رشد عاطفی و احساسی در دوران نوجوانی

نوجوان معمولا نیاز به حمایت دوستانش دارد و معمولاً با خانواده  مخصوصاً در اواخر نوجوانی کشمکش و درگیری زیادی پیدا می کند و کمتر به آن ها نزدیک می‌ شود.

کاملاً طبیعی است که نوجوان بخواهد در این دوران حریم شخصی بیشتری داشته باشد، زیرا به دلیل ظاهر و تصویری که دیگران از بدن او دارند، نگران است. کم‌کم که به اواخر نوجوانی می رسد، اعتماد به نفس بیشتری به باورهای خودش پیدا می‌ کند، تجربیات احساسی بیشتری را درک می‌ کند و معمولاً از لحاظ جنسی سریع ‌تر برانگیخته می شود. معمولاً در اواخر دوره نوجوانی کنترل بیشتری روی احساساتش وجود دارد. بیشتر روانشناسی نوجوانان، درگیر آموزش دادن به نوجوان ها است که چگونه احساسات و عواطف خود را مدیریت کنند.

رشد اخلاقی

نوجوان ها در این دوران باید رشد اخلاقی هم داشته باشند. آن ها در حال تغییر در ارتباطات اجتماعی هستند و باید بیشتر روی قوانین ثابت تمرکز کنند. کم کم که به بلوغ می رسند، یاد می گیرند که چگونه تعاملات اجتماعی و روابط را تجزیه و تحلیل کنند. معمولاً در این موضوع متمرکز می شوند کاری که انجام می دهند از لحاظ اخلاقی درست است یا خیر. سعی می کنند به جنبه قانون نگاه نکنند اما جنبه اخلاقی را حتماً در نظر می‌ گیرند. هنگامی که به سن نوجوانی می‌ رسند، تمرکز آن ها روی اخلاقیات تغییر می‌ کند و به درست و غلط مفاهیم جهانی فکر می کنند که در فرهنگ ها و سیستم های قانونی سراسر جهان اعمال شده است.

هویت نوجوان در کنار رشد اجتماعی، عاطفی و ذهنی

نوجوان به دنبال یک هویت منحصر به فرد در این دوران می گردد. در اوایل تا اواخر نوجوانی طرز فکر آن ها تحت تاثیر قوانین خود محوری است که با بلوغ و به مرور زمان کاهش پیدا می‌ کند . سه ویژگی از خود محوری نوجوان شامل موارد زیر است:

  • جذب شدن به خود. یعنی تمرکز آن ها اساساً روی خودشان است.
  • حکایت و داستان شخصی. ‌یعنی آن ها خودشان را خاص و منحصر به فرد می بینند.
  • مخاطب خیالی. آن ها احساس می‌ کنند که دیگران روی آن ها تمرکز دارند و هیچ چیز دیگری به غیر از گفته ها و کارهای آن ها نمی بینند و همه حواسشان به آن ها است.

کمک کردن به نوجوان

بسیار طبیعی است که نوجوان شما در این دوره با تغییرات و کشمکش‌ هایی مواجه باشد. روانشناسی نوجوان، مسائل و مشکلات مهمی را که ممکن است نوجوان تان را تحت تاثیر قرار دهد را بررسی می‌ کند که بعضی از آن ها شامل استقلال جنسیتی، استفاده از داروی روانگردان و دوستی با رفقای ناباب است. کم کم که آن ها وارد مرحله رشد و چالش برانگیز می شوند، نیاز به کمک از طریق روانشناسی نوجوان دارند تا بتوانند از این طریق مشکلات خود را به شکل مثبت حل و فصل کنند. کم کم وارد این تجربیات می‌ شوند و یاد می گیرند که چگونه شرایط سخت را مدیریت کنند و به استقلال برسند.


استقلال

نوجوان نیاز دارد که استقلال داشته باشد تا عملاً به یک فرد کامل تبدیل شود. کم کم که نوجوان رشد می‌ کند می‌ تواند مهارت‌هایی را یاد بگیرد. برای یاد گرفتن این مهارت ها باید شرایط زیر را داشته باشد:

  • هویت را شناسایی کند و به یک احساس ثابت از کسی که هست، برسد.
  • از خودش، افکارش و رفتارهایش آگاهی بیشتری داشته باشد.
  • هدف تعیین کرده و به آن ها دست پیدا کند.

والدین نقش بسیار مهمی در کمک کردن به نوجوان برای رسیدن به استقلال ایفا می‌‌کنند. از این طریق می‌ توانند به آن ها اجازه دهند تا انتخاب خودشان را داشته باشند و با نتیجه انتخاب های خودشان زندگی کنند. هم زمان نوجوان به عشق و احترام از سمت خانواده اش هم نیاز دارد. آن ها نیازمند حمایت از سمت خانواده هستند تا به توانایی‌ های شان اعتماد کنند. همچنین بدون هیچ کنترل سفت و سختی به راهنمایی هم نیاز دارند که البته انجام این کار برای والدین کمی سخت است؛ مخصوصا در مورد مسائل جنسی، استفاده از دارو ها و گروه های دوستانه.

تمایلات جنسی

رشد جنسی در نوجوانان مراحل مختلفی را طی می کند و نیازمند انجام اقدامات مختلف است. نوجوان نیاز دارد که درک شود. با تغییراتی که در بدنش اتفاق می‌ افتد، احساس غریبگی نداشته باشد. همچنین نیاز دارد که یاد بگیرد چگونه باید با بدن خود برخورد کند، و چگونه در رابطه جنسی انتخاب آزادانه داشته باشد.

آن ها همچنین باید امیال جنسی خود را کشف کنند و یاد بگیرند که چگونه روابط جنسی سالم داشته باشند.

 

استفاده از مواد

نوجوانان با امکان استفاده از مواد و الکل روبرو هستند. بسیار مهم است که از نتایج این کار ها باخبر شوند. البته آموزش دادن در مورد این مواد مخدر و بخصوص در ایران حشیش (گل)، نیازمند تمرکز روی خطرات اصلی آن ها است؛ وگرنه تاثیرگذار نخواهد بود، زیرا نوجوان توانایی ذهنی خوبی برای تشخیص تفاوت بین نگرانی و تلاش برای کنترل را ندارد . بسیاری از والدین می‌ توانند از طریق نام بردن خطرات حاصل، از انجام این کار در نوجوانان خود جلوگیری کنند‌.

روابط دوستانه

روابط دوستانه در دوران نوجوانی اهمیت بسیار زیادی پیدا می کند. آن ها یاد می گیرند که چگونه روابط را بسازند و چگونه به آن پایان دهند. علاوه بر آن در حال رقابت با هم سن و سالان خود هستند که این رقابت هم از لحاظ تحصیلی و هم از لحاظ اجتماعی است. روانشناسی کودک و نوجوان می تواند ابزاری را برای تعاملات اجتماعی با دوستان در اختیارشان قرار دهد و به آن ها یاد دهد که چگونه رابطه را پرورش دهند.

روانشناسی کودک و نوجوان آنرمال یا غیر طبیعی

روانشناسی کودک و نوجوان غیرطبیعی با نوجوان هایی در ارتباط است که مشکلات ذهنی دارند. برخی از این مشکلات ذهنی که در آن ها رایج است، شامل موارد زیر است:

  • افسردگی
  • اختلال دیسمورفیک بدن
  • اختلالات غذایی
  • اختلالات خشم و اضطراب
  • اختلالات روحیه
  • اسکیزوفرنی
  • بیش فعالی
  • اوتیسم

اگر کودک شما به هر کدام از این اختلالات دچار شده باشد یا به آن ها مشکوک باشد ، حتماً باید از یک روان ‌درمان یا تراپیست کمک بگیرید. مواجه شدن با این مشکلات نیاز به مهارت بالا دارد و درمانش نه تنها به برطرف کردن آن کمک می کند، بلکه شانس دوباره به نوجوان می‌ دهد تا آینده خود را بهتر بسازد .

گاهی اوقات یکی از والدین یا پرستار، شخص مناسبی برای کمک به نوجوان در این دوره از زندگی نیست. بعضی از چیز هایی که نوجوان برایشان ارزش قائل است، مانند حریم خصوصی یا گمنام بودن، باعث می شود که به مشاوره آنلاین اطمینان داشته باشد و به او کمک کند.

سبک های فرزندپروری

سبک فرزندپروری مستبدانه

این سبک تربیتی توسط والدینی صورت می‌گیرد که کنترل زیادی روی رفتار فرزند خود دارند و در عوض محبت کمی را به او می‌دهند. این والدین معمولا قوانین انعطاف‌ناپذیری برای فرزند خود وضع می‌کنند و از او توقع دارند منضبط و حرف گوش‌کن باشد. این والدین به احساسات و هیجانات کودک خود چندان توجهی ندارند و بیش از آنکه شرایط فرزند خود را در نظر بگیرند، برایشان مهم است فرزندشان هر آن‌چه می‌‌خواهند را انجام دهد.

این والدین معمولا برای انتظاراتی که از کودک خود دارند به او توضیحات کافی نمی‌دهند، نظر کودک را نمی‌پرسند و او را در تصمیمات خود داخل نمی‌کنند. برای مثال اگر کودک بگوید چرا باید این کار را انجام دهم، والدین می‌گویند: چون من می‌گویم، چون باید انجام دهی، فضولی‌اش به تو نیامده و…

ویژگی‌های این سبک به صورت خلاصه به شرح زیر است:

  • کنترل‌گری و انتظار بالا
  • ابراز محبت پایین
  • حمایت پایین
  • وجود قوانین بدون انعطاف
  • تنبیه و مجازات
  • ارتباط یک طرفه از والدین به کودک هم

سبک سهل‌گیرانه

در این این سبک والدین کنترل کمی روی فرزند خود دارند و در عوض محبت زیادی را به او ارزانی می‌دارند. این والدین بیش از آنکه یک ناظر بر اعمال کودک خود باشند، یک دوست و در کنار او هستند. این والدین تلاش زیادی برای اصلاح رفتارهای ناپسند کودک خود انجام نمی‌دهند و قوانین و انتظارات خاصی را به کودک خود تحمیل نمی‌کنند. فرزندانی که با این سبک تربیت می‌شوند به ندرت مورد تنبیه قرار می‌گیرند و والدین از خطاهای آن‌ها راحت‌تر می‌گذرند. کودکانی که با این سبک تربیت می‌شوند ممکن است کمی لوس بار بیایند و یا رفتارهای نابهنجار خود را در بزرگسالی نیز ادامه دهند.

به طور خلاصه ویژگی‌های این سبک فرزندپروری به شرح زیر است:

  • کنترل و نظارت پایین
  • محبت زیاد
  • نبود تنبیه و مجازات
  • انتظار پایین از فرزند
  • حمایت بالا

سبک فرزندپروری طردکننده

این والدین اصطلاحا فرزند خود را به امان خدا رها کرده‌اند. این والدین نظارت کمی بر رفتارهای کودک خود دارند، قوانین خاصی را برای کودک خود وضع نمی‌کنند و مدام او را کنترل نمی‌کنند. اما از طرف دیگر، محبت چندانی نیز به فرزند خود نشان نمی‌دهند و حمایت و پشتیبانی زیادی از او ندارند.

کودکانی که با این سبک تربیت می‌شوند استعداد بیشتری برای ابتلا به اختلالات روانی و آسیب‌های اجتماعی دارند. این کودکان معمولا عزت نفس و اعتماد به نفس پایینی دارند و به صورت درستی از هیجانات خود آگاهی ندارند. این نوجوانان متاسفانه با روانشناس نوجوانان و جوانان هم سخت‌تر از دیگران ارتباط برقرار می‌کنند.

به طور خلاصه ویژگی‌های سبک طردکننده به صورت زیر می‌باشد:

  • کنترل و نظارت پایین
  • محبت و علاقه پایین
  • نبود ارتباط دوستانه
  • کمبود آموزش‌های لازم به فرزند
  • انتظارات پایین
  • نبود تنبیه و مجازات
  • عدم مراقبت مناسب
  • ارتباط محدود

سبک فرزندپروری مقتدرانه

در این سبک تربیتی والدین خود را مسوول تربیت کودک می‌دانند، نظارت و مراقبت کافی بر رفتارهای کودک دارند، آموزش‌های مختلفی به کودک خود می‌دهند و قوانین و حساسیت‌های زیادی برای او وضع می‌کنند، اما با این حال احساسات کودک خود را در نظر می‌گیرند، اگر قانونی برای او وضع کنند دلیل آن را توضیح می‌دهند، با او برخورد دوستانه و نزدیک دارند، به او محبت می‌ورزند و همیشه در کنار کودک خود هستند. به عبارت دیگر این والدین هم انتظارات بالایی از فرزند خود دارند و هم تلاش می‌کنند شرایط برآورده شدن این انتظارات را مهیا کنند.

به صورت خلاصه ویژگی‌های این سبک تربیتی به شرح زیر است:

  • نظارت والدین
  • قوانین مشخص
  • توضیح قواعد و انتظارات
  • انتظارات بالا از کودک
  • ارتباط با کودک
  • حمایت از کودک

دلبستگی

سبک‌های دلبستگی

واژه دلبستگی بارها به گوش همه ما خورده است و همه ما تصوری از دلبستگی داریم. معمولا از این واژه برای وابستگی‌های احساسی خودمان استفاده می‌کنیم. مثلا دلبسته مکان، فرد یا حرف خاصی می‌شویم. اما در این‌جا مراد از دلبستگی، نوع ارتباط کودک با والد و مراقب خود است که از سبک‌های فرزندپروری نشات می‌گیرد. این سبک‌های دلبستگی در کودکی شکل می‌گیرند، اما اثرات پایداری بر بنیان شخصیتی کودک برجا می‌گذارند.

 

 

مفهوم دلبستگی

مفهوم دلبستگی و تعلق را نخستین بار جان بالبی مطرح کرد. از نظر او دلبستگی ارتباط بین دو نفر است. او دلبستگی را این‌چنین تعریف کرده است: ارتباط روانی پایدار بین دو انسان. به نظر او پیوندهای اولیه بین کودک و پرستارش، تاثیر فوق العاده‌ای دارد و در طول زندگی ادامه می‌یابد و دلبستگی باعث نزدیک نگاه داشتن فرزند به مادر می‌شود و بدین ترتیب، احتمال بقای کودک را افزایش می‌دهد. بحث اصلی نظریه دلبستگی این است که مادران هرچه بیشتر در دسترس فرزندان بوده و نیازهای کودکانشان را برآورده کنند، احساس امنیت بیشتری را در او به وجود می‌آورند.

دلبستگی در واقع پیوند عاطفی عمیقی است که با افراد خاص در زندگی خود برقرار می‌کنیم، به گونه‌ای که تعامل با آنان به احساس نشاط و شعف می‌انجامد و هنگام استرس از این که آن‌ها را در کنار خود داریم احساس آرامش می‌کنیم. جان بالبی با توجه به رفتار مادر با فرزند، سبک‌های دلبستگی را اینگونه تقسیم‌بندی می‌کند:

دلبستگی ایمن

هنگامی که مراقبت مادر در هنگام تولد نوزاد صحیح باشد تا بتواند نیازهای کودک را برآورده کند، علاوه‌بر ایجاد اطمینان در کودک نسبت به اطرافش برای جستجوی ایمن، باعث ایجاد ارتباط و تعامل احساسی مثبت بین مادر و کودک نیز می‌شود که در واقع می‌تواند به ایجاد سلامت کودک در آینده کمک کند. نشانه دلبستگی ایمن در دوران کودکی این است که پس از جدا شدن مادر، این کودکان دلبستگی روشنی نشان می‌دهند. وقتی مادر آن‌ها را ترک می‌کند، با مادر تماس می‌گیرند، اورا دنبال می‌کنند و سرانجام گریه می‌کنند. هنگامی‌که مادر می‌رسد آن‌ها خوشحال هستند و اورا بغل می‌کنند و می‌خواهند با ارتباط فیزیکی داشته باشند. این کودکان با سلامت روان بیشتری بزرگ می‌شوند و سبک دلبستگی آن‌ها در بزرگسالی‌شان خود را نشان می‌دهد. ویژگی کلی افراد با دلبستگی ایمن به این شرح است:

  • اعتماد به خود
  • اعتماد به دیگران
  • برخورداری از توان اکتشاف گری
  • ویژگی‌های ارتباطی مثبت و خرسندی
  • تفسیر مثبت از حوادث و حفظ حس خوشبینانه
  • تبدیل تهدید‌ها به چالش

این افراد روابط پایدار و قابل اعتمادی دارند. از خودباوری برخوردار هستند و می‌توانند احساساتشان را به راحتی با دوستانشان به اشتراک بگذارند و حمایت اجتماعی را نیز جستجو می‌کنند.

دلبستگی ناایمن

این سبک دلبستگی به خاطر عدم توانایی مادر در برآورده کردن نیازهای اولیهفرزندش شکل می‌گیرد. کودکانی که با سبک دلبستگی ناایمن بزرگ می‌شوند در بزرگسالی بیش از اندازه خواهان رابطه و صمیمت بوده و اگر انتطار آنان برآورده نشود عصبی و پرخاشگر می‌شوند.

دلبستگی ناایمن اجتنابی

زمانی که مادر از نظر عاطفی در دسترس نبوده و یا در ابراز علاقه و محبت ناتوان و غافل است، فرد به سبک ناایمن اجتنابی دچار می‌شود. بزرگسالانی که با این سبک دلبستگی رشد کرده اند، در برقراری روابط صمیمانه و نزدیک با دیگران مشکل دارند. به روابط اجتماعی و عاشقانه کم علاقه هستند و در به اشتراک گذاشتن افکار و احساساتشان با دیگران می‌تواند گفت که ناتوان یا بی‌میل هستند. این افراد معمولا در صورت خاتمه یافتن یک رابطه زیاد ناراحت نمی‌شوند و با بهانه‌هایی مثل درگیری‌های کاری از برقراری روابط نزدیک اجتناب می‌کنند. بزرگسالان با سبک دلبستگی اجتنابی نیز بیشتر تمایل به روابط جنسی اتفاقی و تصادفی دارند.

دلبستگی ناایمن دوسوگرا

زمانی که مادر در برقراری پیوند عاطفی با فرزندش رفتاری غیرثابت دارد، فرزند او دچار دلبستگی ناایمن دوسوگرا می‌شود. فرزند او نیز همان الگوی دوسوگرایی با مادرش را با دیگر افراد اجرا می‌کند. بزرگسالان با سبک دلبستگی دوسوگرا، نسبت به نزدیکی با دیگران بی میل هستند. آن‌ها از این که طرف مقابل آن‌ها را واقعا دوست نداشته باشد نگران هستندو هنگام خاتمه یافتن یک رابطه پریشان و آشفته هستند.

دلبستگی ناایمن آشفته

زمانی که نیازهای کودک نادیده گرفته شود و در پاسخ‌های مادر به رفتارهای دلبستگی ترس وجود دارد، فرد دچار سبک دلبستگی ناایمن آشفته می‌شود. افراد با این سبک دلبستگی، مجموعه ای از ویژگی‌های افراد با سبک‌های دلبستگی اجتنابی و دوسوگرا دارند. این الگو معمولا در کودکانی که در معرض مشکلات بالینی قرار دارند و یا آن‌هایی که تجربه ضربه درونی مثل از دست دادن والدین، جدایی از والدین یا مورد سواستفاده قرار گرفته شدن را دارند مشاهده می‌شود.