اضطراب اجتماعی، ترس از ارزیابی دیگران در موقعیتهای اجتماعی است. در واقع کودک از این می ترسد که مورد ارزیابی منفی قرار گرفته و در جمع تحقیر شود یا مورد تمسخر قرار گیرد.
به دلیل افکار منفی و پیش بینی امکان اشتباه و تمسخر در جمع، دچار لرزش در اندام ها، تعرق،لکنت زبان و یا سایرفرایندهای فیزیولوژیکی ناشی از اضطراب خواهد شد.
در کودکان ترس یا اضطراب اجتماعی ممکن است به صورت گریه، بی قراری، چسبیدن به دیگران، انقباض عضلات بدن، برانگیختگی و قرمز شدن چهره باشد.
از خوردن یا آشامیدن در حضور دیگران خودداری می کند؛ چراکه میترسند اگر در حضور جمع غذا بخورد، غذا را روی زمین بریزند؛
گاهی به دلیل اضطراب اجتماعی شدید از رفتن به مهمانی و یا حتی به مدرسه امتناع می کند.
نه تنها قادر نیست در جمع صحبت کند بلکه از انجام هر فعالیتی در حضور جمع می ترسد
اعتماد بنفس شروع یک کار و قدرت پیوستن به گروه و ابراز وجود را ندارد.
ممکن است در پیش پا افتادهترین فعالیتها نیز مضطرب شوند از قبیل بستن دکمههای کت در حضور دیگران یا سفارش غذا در رستوران.
آنها فکر میکنند چنانچه سؤالی را مطرح کنند، ممکن است احمق به نظر برسند.
اگر وارد اتاقی شوند، ممکن است پایشان بهجایی گیر کند و روی زمین بیفتند و دستوپا چلفتی به نظر آیند.
تحریک پذیری بالایی دارند و اغلب گریه میکنند و نق میزنند.
اضطراب اجتماعی همچنین روی جرئت ورزی فرد تأثیر میگذارد و کودک قدرت نه گفتن را از دست میدهد.
به دلیل نگرانیهای ذهنی، کودک دچار اختلالات خواب میشود و امکان دارد به صورت شب ادراری خود را نشان دهد.
تجربه اضطراب اجتماعی در طول تحصیل، مشکلاتی را برای کودکان و نوجوانان ایجاد میکند که علاوه بر ناراحتیهای شخصی، ممکن است بر عملکرد تحصیلی، شغلی و روزانه آنها، تأثیرات منفی داشته باشد.
اختلال اضطراب اجتماعی اگر خیلی شدید باشد زمینه ابتلاء به اختلال افسردگی و اختلال وحشت زدگی را فراهم سازد.
نوجوانان مبتلا به این اختلال نسبت به ظاهر خود حساس می شوند و همواره دچار این افکار هستند که چگونه لباس بپوشند یا رفتار کنند تا مقبولیت اجتماعی به دست بیاورند.
دکتر مونا فلسفی روانشناس متخصص کودک و نوجوان به شما مشاوره میدهد.با ایشان تماس بگیرید
وقت مشاوره : 02186127446
گاهی حسادت بین کودکان از طریق دعوا کردن بروز پیدا می کند که در نهایت موجب تخلیه هیجانی در آنها می شود.
برخی مواقع کودکان از شیوه حل مساله و مدیریت آن ناآگاه هستند و نمیدانند چگونه مشکل خود را برطرف کنند.
گاهی بچهها به علت پایین بودن سن و عدم رشد شناختی نمیتوانند مسائل را تجزیه و تحلیل کنند.
والدین نباید تا وقتی که بین بچه ها دعوای شدید، منجر به آسیب جسمی رخ نداده است، مداخله کنند؛ زیرا این کار منجر به طرفداری از یک کودک میشود و در فرد مقابل خشم نهفته ایجاد می کند. حتی ممکن است خشم و هیجان منفی در کودک به نوعی دیگر بروز پیدا کند و در او ماندگار شود.
آسیب دیگر این مداخله این است که کودک هیچ وقت نحوه حل مساله و پیدا کردن راهکار مناسب را یاد نمیگیرد و همواره خود را پشت والدین پنهان میکنند تا آنها مشکلاتش را برطرف کنند.
از تکنیک حواس پرتی و یا جایگزین کردن فعالیت لذت بخش دیگری که ذهن کودک معطوف به آن شود استفاده کنید.
اگر دعو بین دو کودک شدید بود، تنها آنها را جدا کنید و اطلاع دهید که فعلاً اجازه بازی با هم را نخواهند داشت.
اگر دعوا سر وسیلهای بود میتوانید از تکنیک توقیف اسباب بازی استفاده کنید و بگویید، تا زمانی که اجازه بازی کردن با هم را ندارید نمیتوانند از آن وسیله هم استفاده کنید.
هر زمان که اوضاع آرام شد راجع به درگیری و نحوه مدیریت آن به کودک خود آموزشهای لازم را ارائه دهید تا از وقوع مجدد درگیری پیشگیری کرده باشید.
با وجود بهترین تلاش های والدین برای شناخت نوجوان خود، برخی اوقات به نظر می رسد مشکلات نوجوان شان برای آنها غافلگیر کننده است. در مواجهه با مشکلات رفتاری و هیجانی (مانند رفتارهای پرخطر غیر قابل کنترل) باید حتماً از روانشناس متخصص کودک و نوجوان کمک بگیرید.